حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

اولین غذا خوردن حسنا جون

دختر قشنگمون ، بالاخره شش ماهت تموم شد و می تونی از این به بعد غذای کمکی بخوری ، تو این یکی دو ماه که به پایان 6 ماهگیت مونده بود خسته شدیم   از بس که دیگران سوال می کردن که چرا به حسنا غذا نمی دید ؟ ممکنه از غذای ما دلش بخواد و از این صحبتا ... ، من وبابا هم کارمون شده بود توضیح دادن اینکه دکتر حسنا خانم وهمچنین همه دکترهای امروزی میگن غذای کمکی پایان 6 ماهگی باید شروع بشه تا دستگاه گوارش بچه کامل شه و خدایی نکرده  آسیب نبینه ، خدا رو شکر موفق شدیم تو این 6 ماهه فقط شیر مامان رو بخوری . خلاصه 28 مرداد ماه ، روزی که شش ماهت کامل شد اولین غدای کمکی رو مامان جون برات درست کرد و از تمام مراحل هم فیلم گرفتم تا بعدا هم شما ...
31 شهريور 1393

زیارت امامزاده اسماعیل (ع)

فرشته آسمونی ما ، برای خرید با مامانی مامان به خ ولیعصر شهریار رفته بودیم که امامزاده اسماعیل (ع) که برادر امام رضا(ع) هستند ما رو طلبیدن و پابوسشون رفتیم ، عزیز دلمون من مطمنم که امامزاده اسماعیل (ع) هم شما رو خیلی دوست داره چون از موقعی که به دنیا اومدی ما رو خیلی طلبیدن         زیارتت قبول باشه فرشته آسمونی مامان و بابا ...
24 شهريور 1393

عروسک مامان و بابا

عروسک قشنگمون ، این عکسا که با لباس بعضی از عروسکات ازت انداختیم ، گذاشتیم تا ببینی چقدر کوچولو بودی و مامان و بابا چقدر برات زحمت کشیدن تا تو بزرگ بشی و اینجا فقط 5 ماه و 19 روزته ، بووووووووووس یه عالمه برای زیباترین عروسک دنیا که حسنا خانمه          ...
21 شهريور 1393

اولین عید سعید فطر با حسنا خانم

فرشته آسمونی ما ، اولین ماه رمضونت هم به پایان رسید ، قبول باشه عزیزدلمون ، تو این عید سعید فطر شما فقط 5 ماه و 11 روزت بود و از اینکه تو در کنار من و بابا بودی و پول فطریه در دستان قشنگ تو هم رد شد خیلی خوشحال بودیم ، خدایا هزاران مرتبه شکر که حسنا رو دادی     تعطیلات عیدفطر که 4 روز بود به روستای پدری بابا حسن رفتیم     یه روز از این تعطیلات رو به اتفاق خانواده عموینا به همدان  که نزدیک اراک  بود رفتیم ، صبح رفتیم بازارش و برای ناهار هم به گنج نامه رفتیم ، خیلی خوش گذشت.   اینجا هم تو حیاط عمه بابا داری تیراندازی می کنی ، قربونت بریم الهی که از هم...
10 شهريور 1393

بچگی مامان و حسنا

  فرشته مامان و بابا ، عکس سمت راستی مامانه و عکسه سمت چپی شمایی ، وای خدا چقدر شبیه مامانی ، فدات بشیم  ، به قول بابا حسن چه کوچولوهای نازی   اینم یه عکس دیگه از این دوتا کوچولوی ناز ، بوووس یه عالمه برای هر دوتون   اینجا هم لباس بچگی مامان رو پوشیدی  ، وای خدا چقدر ناز شدی ،البته ناز بودی نازتر شدی ، هزار ماشاله       ...
10 شهريور 1393

بچگی بابا حسن و حسنا

حسنای عزیزمون این عکس بابا حسنه که تو بغل دایی اصغره.   و حالا . . . نفس و قلب مامان و بابا ، حسنا خانم بغل دایی اصغر.   بابا حسن در حال موتور سواری و حسنا خانم در حال روروئک سواری ، بووووووس یه عالمه برای هر دوتون     ...
30 مرداد 1393

5 ماهگیت مبارک فرشته ما

فرشته کوچولوی مامان و بابا ، اول این ماه دو تایی برای انجام کارهای بیمه ، شرکت مامان رفتیم ، همه همکاران و دوستای مامان از دیدنت خیلی هیجان زده شده بودن و خدا روشکر شما هم اصلا غریبی نکردی و هر کسی که دوست داشت بغلت کنه بغلش می رفتی و می خندیدی. اینم خانم مهندس کوچولوی ما ، هنگامی که می خواست شرکت بره   از 8 تیرماه ، ماه مبارک رمضان شروع شد و دختر نازمون ، شما تو اولین ماه رمضانت 5 ماه و 12 روزت بود و من وباباحسن حساب کردیم  شما زمانی که بخوای اولین روزه رو بگیری ماه رمضون تو فروزدین ماهه و خدا رو شکر از تابستون خارج شده و به عزیزدلمون کمتر فشار میاد ، انشاله دقیقا اولین ماه رمضانت 10فروردین ماه سال 1402 میشه.ای جا...
21 مرداد 1393

اولین شب قدر فرشته آسمونی ما

برای شب قدر سه تایی داشتیم به امامزاده عقیل (ع) می رفتیم که برنامه شب قدر در رادیو ماشین پخش می شد و زمان قرآن به سر گرفتن بود و ما ترسیدیم که برنامه امامزاده عقیل برای قرآن به سر گرفتن تمام شده باشد آخه ساعت حدود 1:30 بامداد بود برای همین تو ماشین سه تایی قرآن به سر گرفتیم خیلی خیلی حال خوبی به همون دست داده بود چون نفس ما ، تو در کنارمون بودی و ما هم کلی برات دعا کردیم و آرزو هامونو  علاوه بر اینکه خودمون از خدا خواستیم به شما هم گفتیم که عاری از هرگونه گناه بودی  ، از خدا برامون بخوای ، فدات بشیم الهییییییییییی ، قبول باشه نفس مامان و بابا. بعدش که رسیدیم امامزاده برنامه قرآن به سر گرفتنشون تمام شده بود و ما خوشحال شدیم که تو...
14 مرداد 1393